تبليغاتX
IMM®l2†AL

IMM®l2†AL


نمی دونم چی شد اومدم اینجا تا در مورد این موضوع آپ کنم ولی اینو می دونم همش تقصیر نسیمه ، چون اون به یادم اوردش !


بله یه شب از شب های خدا بنده نشسته بودم پشت سیستم و مشغول صحبت با بروبچز باصفای مسنجر بودم که دیدم پدر کبیرم صدام می کنه !

پدر کبیر : محیا ، هوی بوقی مگه با تو نیستم پاشو بیا اینجا کارت دارم !

من : بابا من که اینجام چرا خودتو ناراحت می کنی ؟

پدر بسی چند کبیر : به خاطر این کارهای تو ، نه تو کی می خوای ادم بشی ؟ الان دیگه وقتشه برم برات زن بگیرم ولی تو هنوز آدم نشدی؟

من: جدی بابا ؟ می خوای برای من زن بگیری؟

پدر: گفتم اگه آدم شی اره چرا که نه ؟

من : بابای من کی زنشو به من میده تو باید بری برای من دختر بگیری!

بابام : خفه شو بوقی ، خانوم بیا ببین چطوری بچه تربیت کردی !

مامانم : ولش کن بابا اون ادم نمیشه!

من : اینم که عادی شده ، الان هرکی تو خیابون رد میشه به من میگه تو آدم نمیشی!

بابام : خوب بوقی برای این نگفتم بیایی اینجا، گفتم بیایی اینو ببینی !


بله برنامه ای بسی چند خفنز که از شبکه سه پخش میشه !


یه دخمل منحرف شده: بله من با یاهو مسنجر تور شدم و کل زندگیمو باختم و از من سواستفادهای جسمی شد و این که این برنامه منو بدبخت کرد دیه !

یه دختر دیه : بله یاهو مسنجر منو دختر فراری کرد و منو مجبور کرد برم بشم فاحشه !

پدر خفنزم : می بینی بوقی چقد آدم منحرف شده به خاطر اینترنت و یاهو مسنجر!من خودم دیدم تو هم ازش استفاده می کنی؟ راستشو بگو توش چه غلطی می کنی؟

من : بابا بی خیال اینا یه چیزی نشون دادن تو چرا جدی می گیری ، آدم مگه خودش عقل نداره که با یه برنامه اینترنی خر بشه وبره تو خیابون هر غلطی دلش خواست بکنه ؟

بابام : هووم یعنی تو از اون برنامه درست استفاده می کنی؟

من : بله بابا ، تازه اشم من بیکارم مگه بشینم اینو اونو منحرف کنم !

بابام : برگمشو دیه باز پرو شدی ، خوب می خواستم همینو بدونم حالا برو بذار به کارهام برسم !

من : بله بابا !





+ Writed In Fri 18 Dec 2009 0 By Mahya |


پسرک با ترس پا جلو گذاشت و با کمی منو من به دخترک حالی کرد چه حسی نسبت به اون داره .


دخترک آروم پاشد و با چشمان زیبایش زل زد توی چمان تیره پسرک ، دستشو بالا برد و با ضربه ای نسبت محکم دستشو تو صورت پسرک فرود آورد !

جای انگشتان کشیده دخترک روی صورت پسرک به سرخی گرایید.


پسرک سعی کرد چیزی بگه ولی نخواست بیشتر آبروش توی جمع بره .

آروم برگشت سر جاش نشست و سرشو پائین انداخت تا کسی صدای شکسته شدن قلبشو نشنوه تا کسی اشکهای حلقه زده شده دور چشمشو نبینه !

پسرک ..........!

+ Writed In Thu 10 Dec 2009 14 By Mahya |


سلام 


امروز دیر به کلاس رسیدیم و طبق معمول رفتم آخرین سری صندلی ها جای اراذل !


استاده هی درس می داد و ملت هی با ساعتشون نگاه می کردن ببینن کی استاد آنتراک میده و سوالهای خفنشو می پرسه تا بشینیم بخندیم!

ساعت 3:00

استاد بلاخره بعد از یه ساعت آنتراک داد .

استاد : امروز می خواهیم در مورد فیلم درباره الی صحبت کنیم .

ملت : به به چه چه !

من : استاد میشه در مورد فیلمش کمی توضیح بدیم ، من ندیدمش !

استاد : بله ، فیلم در مورد یه پسره است که المان اومد و دختره رو با رفیقاش بر می دارن بدون اجازه پدر و مادر دختره می برن شمال برای ملاقات .

من : بوق سوت چه چه و اینا 

استاد : چته ؟

من :استاد احساس کردیم ارشاد فیلمو سانسور نکرده گفتم من بکنمش ، بلاخره خواهرها تو کلاس هستن !

استاد : بله می گفتم و برای ملاقت و اینا ، که میرن کنار دریا شخصیت اول فیلم (الی) تو دریا خفه میشه !

استاد : خوب بچه به نظرتون تا اینجا فلم چه مفهومی داشته ؟

ملت : وای چه فیلم جالبیه ، استاد باید برم فیلمشو بگیریم نگاه کنیم !

من : استاد فیلم گفته وقتی اینکه شنا بلد نیستی نرو طرف دریا ، یا این که وقتی بدون اجازه پدر و مادر با رفقا بری صفا اهشون می گیرتت خفه میشی !

اراذل ما : ایول عجب نقد باحالی ، هرهرهرهر !

یه دختره اون جلو برای خود شیرینی : استاد واقعا چه ادمهای پیدا میشن !

استاد جو گیر میشه و میپره به من .


استاد : بله واقعا متاسفم برای همچین ادمهای مخصوصا آقایون و از اونا بدتر برای خانومهای که به همچین آقایونی (به من اشاره می کرد ) رو به عنوان تکیه گاه استفاده می کنن !


من: اولا که استاد شما برین دو تا فیلم قشنگ ببینین بیاین در موردشون بحث کنیم و .

استاد : مثلا چه فیلمی ؟

من : استاد فیلمی مثل وکیل مدافع شیطان یا بوی خوش زن یا آنجل اند دیمونز یا ....!

استاد : بحثو عوض نکن و این که این اولش بود دومیش چی بود ؟

من : چیزه استاد مگه ما پشتی ایم که ملت بهمون تکیه کنن ؟

ملت : هرهرهرهرهرکرکرکرکرکرکرکر!

استاد : نه تو آدم نمیشی و ادامه درس !

من : l:!


+ Writed In Mon 7 Dec 2009 22 By Mahya |


دوشنبه _ کلاس زبان


بچه ها: استاد بابا دارید یه ساعت پشت سر هم درس می دین ، شما ها چه انتظار ماها دارید؟ پس فردا سر جلسه امتحان میاید می گید به تو هم می گن دانشجو ؟ ابروی منو بردید پیش همکارهام !


استاد : خوب حالا می گید چی کار کنم ؟

بچه ها کلاس یه صدا با هم : استاد آنتراک استاد آنتراک!

استاد : قبوله فقط یه شرط داره چندتا ازتون سوال می پرسم اونوقت می تونید برید نیم ساعت استراحت کنید .

ملت : جهنمو ضرر بپرس استاد !


استاد یه کتابو در میاره و میره آخرشو و سوالهای خفنز می کنه !

1. این سوال برای آقایونه ، آقایون عزیز شما حاظرید با یه خانوم ازدواج کنین که تو همه چیز از شما سرتره ، ثروت ، زیبایی ، عقلو هوش و اینا ؟

بیشتر ملت مذکر کلاس : نه استاد مگه عقلمونو از دست دادیم .

استاد : نظری تو بگو ببینم چی می گی ؟

من : استاد اره چرا ازدواج نکنیم ، از من خوشگلتره ، خفنز تره ، تازه کلی هم پول داره من میشینم خونه حالشو می برم و تازه اشم هر چقدر هم باهوش باشه دختره دیگه !

ملت مذکر : هرهرهرهر کرکرکرکر

ملت مونث : دپرس ، عصبی و ناراحت از حرف من !

استاد سوال دو : سوال برای خانومها و آقایون ، اگه شما با فرد مورد علاقه اتون ازدواج کنین و بعد ازدواج بفهمین اون دچار انحرافات اخلاقی هستش چی کار می کنید .

تقریبا کل کلاس : استاد می بخشیمش و کمک می کنیم این عادت های بدشو بذاره کنار .

من : استاد با کمربند سیاهش می کنیم !

ملت آقایون : هرهرهر کرکرکرکر.

ملت خانومها : به چند خط بالاتر نگاه کنید .

سوال آخر

اگه شما خواب ببیند توی خواب خدا اومده به خوابتون از تون می خواد همه چیزتونو ول کنین و برین توی یه دریا ماهی گیر بشین و یکی از نزدیک ترین کسهاتونو رو هم در راهش قربانی کنید چی کار می کنید ؟

ملت با ایمان کلاس : استاد درسته سخته ولی سعی می کنیم انجامش بدیم .

ملت نیمه ایمان : استاد ما میریم دنبالش اگه مطمئن شدیم خوابه خواب نبوده ویه پیام بوده همین کارو می کنیم.

ملت کم ایمان : نه بابا استاد اینا همش خوابه ، بی خیالش میشیم .

من : استاد زنمو که با کمربند سیاه کرده بودم می برمش قربانیش می کنم و خودمم جهنمو ضرر ماهی گیر میشم .

استاد : ای بوقی با یه تیر دو تا نشون می زنی ؟

من : بله استاد .

کلاس تموم میشه و پسرها کلی با من حال می کنن و می گن خیلی باحالی و دخترها هم میان می گن ، تو واقعا شخصیتت اینطوریه ؟ من هم سرمو می اندازم پایئن و چیزی نمی گم.


اما وقتی بهش فکر می کنم می بینیم وقتی چیزی میشه توانایی بخشیدن کسی رو دارم یا فقط دارم حرفشو می زنم ؟

اگه بفهمم یکی از دوستام در حقم نامردی کرده آیا می بخشمش یا می خوام سر به تنش نباشه ؟


گفتن اینکه می بخشیمش و کمکش می کنیم راحته ولی انجام دادنش سخته ، ایا ماها فقط حرف می زنیم و تو عملش می مونیم ؟

امیدوارم اینطوری نباشه .


پانوشتها

1. چون کل کلاس جوابهای مزخرف و عادی می دادن من مجبور بودم اراجیف بگم تا فضای کلاس عوض بشه .

2. استاده با من ردیفه به خاطر همین بهم گفت نظرمو بگم .

3.امیدوارم قدرت بخشیدن کسی رو داشته باشم و فقط بلوف نزنم .

4. امیدوارم شما هم منو مثل دخترهای توی کلاسمون بد برداشت نکنین .

5. اگه تا حالا با شخصیت من آشنا شده باشین می دونید چطوری هستم اگه هم نه ، سعیتونو کنید D:

6. برای اون خوابه اصطلاح بهتری از ایمان پیدا نکردم ، شما خودتون ببخشید دیه.


+ Writed In Tue 24 Nov 2009 22 By Mahya |


Immortal X