|
بله یه شب از شب های خدا بنده نشسته بودم پشت سیستم و مشغول صحبت با بروبچز باصفای مسنجر بودم که دیدم پدر کبیرم صدام می کنه ! پدر کبیر : محیا ، هوی بوقی مگه با تو نیستم پاشو بیا اینجا کارت دارم ! من : بابا من که اینجام چرا خودتو ناراحت می کنی ؟ پدر بسی چند کبیر : به خاطر این کارهای تو ، نه تو کی می خوای ادم بشی ؟ الان دیگه وقتشه برم برات زن بگیرم ولی تو هنوز آدم نشدی؟ من: جدی بابا ؟ می خوای برای من زن بگیری؟ پدر: گفتم اگه آدم شی اره چرا که نه ؟ من : بابای من کی زنشو به من میده تو باید بری برای من دختر بگیری! بابام : خفه شو بوقی ، خانوم بیا ببین چطوری بچه تربیت کردی ! مامانم : ولش کن بابا اون ادم نمیشه! من : اینم که عادی شده ، الان هرکی تو خیابون رد میشه به من میگه تو آدم نمیشی! بابام : خوب بوقی برای این نگفتم بیایی اینجا، گفتم بیایی اینو ببینی ! بله برنامه ای بسی چند خفنز که از شبکه سه پخش میشه ! یه دخمل منحرف شده: بله من با یاهو مسنجر تور شدم و کل زندگیمو باختم و از من سواستفادهای جسمی شد و این که این برنامه منو بدبخت کرد دیه ! یه دختر دیه : بله یاهو مسنجر منو دختر فراری کرد و منو مجبور کرد برم بشم فاحشه ! پدر خفنزم : می بینی بوقی چقد آدم منحرف شده به خاطر اینترنت و یاهو مسنجر!من خودم دیدم تو هم ازش استفاده می کنی؟ راستشو بگو توش چه غلطی می کنی؟ من : بابا بی خیال اینا یه چیزی نشون دادن تو چرا جدی می گیری ، آدم مگه خودش عقل نداره که با یه برنامه اینترنی خر بشه وبره تو خیابون هر غلطی دلش خواست بکنه ؟ بابام : هووم یعنی تو از اون برنامه درست استفاده می کنی؟ من : بله بابا ، تازه اشم من بیکارم مگه بشینم اینو اونو منحرف کنم ! بابام : برگمشو دیه باز پرو شدی ، خوب می خواستم همینو بدونم حالا برو بذار به کارهام برسم ! من : بله بابا ! + Writed In Fri 18 Dec 2009 0 By Mahya |
پسرک با ترس پا جلو گذاشت و با کمی منو من به دخترک حالی کرد چه حسی نسبت به اون داره . دخترک آروم پاشد و با چشمان زیبایش زل زد توی چمان تیره پسرک ، دستشو بالا برد و با ضربه ای نسبت محکم دستشو تو صورت پسرک فرود آورد ! جای انگشتان کشیده دخترک روی صورت پسرک به سرخی گرایید. پسرک سعی کرد چیزی بگه ولی نخواست بیشتر آبروش توی جمع بره . آروم برگشت سر جاش نشست و سرشو پائین انداخت تا کسی صدای شکسته شدن قلبشو نشنوه تا کسی اشکهای حلقه زده شده دور چشمشو نبینه ! پسرک ..........! + Writed In Thu 10 Dec 2009 14 By Mahya |
سلام امروز دیر به کلاس رسیدیم و طبق معمول رفتم آخرین سری صندلی ها جای اراذل ! استاده هی درس می داد و ملت هی با ساعتشون نگاه می کردن ببینن کی استاد آنتراک میده و سوالهای خفنشو می پرسه تا بشینیم بخندیم! ساعت 3:00 استاد بلاخره بعد از یه ساعت آنتراک داد . استاد : امروز می خواهیم در مورد فیلم درباره الی صحبت کنیم . ملت : به به چه چه ! من : استاد میشه در مورد فیلمش کمی توضیح بدیم ، من ندیدمش ! استاد : بله ، فیلم در مورد یه پسره است که المان اومد و دختره رو با رفیقاش بر می دارن بدون اجازه پدر و مادر دختره می برن شمال برای ملاقات . من : بوق سوت چه چه و اینا استاد : چته ؟ من :استاد احساس کردیم ارشاد فیلمو سانسور نکرده گفتم من بکنمش ، بلاخره خواهرها تو کلاس هستن ! استاد : بله می گفتم و برای ملاقت و اینا ، که میرن کنار دریا شخصیت اول فیلم (الی) تو دریا خفه میشه ! استاد : خوب بچه به نظرتون تا اینجا فلم چه مفهومی داشته ؟ ملت : وای چه فیلم جالبیه ، استاد باید برم فیلمشو بگیریم نگاه کنیم ! من : استاد فیلم گفته وقتی اینکه شنا بلد نیستی نرو طرف دریا ، یا این که وقتی بدون اجازه پدر و مادر با رفقا بری صفا اهشون می گیرتت خفه میشی ! اراذل ما : ایول عجب نقد باحالی ، هرهرهرهر ! یه دختره اون جلو برای خود شیرینی : استاد واقعا چه ادمهای پیدا میشن ! استاد جو گیر میشه و میپره به من . استاد : بله واقعا متاسفم برای همچین ادمهای مخصوصا آقایون و از اونا بدتر برای خانومهای که به همچین آقایونی (به من اشاره می کرد ) رو به عنوان تکیه گاه استفاده می کنن ! من: اولا که استاد شما برین دو تا فیلم قشنگ ببینین بیاین در موردشون بحث کنیم و . استاد : مثلا چه فیلمی ؟ من : استاد فیلمی مثل وکیل مدافع شیطان یا بوی خوش زن یا آنجل اند دیمونز یا ....! استاد : بحثو عوض نکن و این که این اولش بود دومیش چی بود ؟ من : چیزه استاد مگه ما پشتی ایم که ملت بهمون تکیه کنن ؟ ملت : هرهرهرهرهرکرکرکرکرکرکرکر! استاد : نه تو آدم نمیشی و ادامه درس ! من : l:! + Writed In Mon 7 Dec 2009 22 By Mahya |
دوشنبه _ کلاس زبان بچه ها:
استاد بابا دارید یه ساعت پشت سر هم درس می دین ، شما ها چه انتظار ماها
دارید؟ پس فردا سر جلسه امتحان میاید می گید به تو هم می گن دانشجو ؟
ابروی منو بردید پیش همکارهام ! استاد : خوب حالا می گید چی کار کنم ؟ بچه ها کلاس یه صدا با هم : استاد آنتراک استاد آنتراک! استاد : قبوله فقط یه شرط داره چندتا ازتون سوال می پرسم اونوقت می تونید برید نیم ساعت استراحت کنید . ملت : جهنمو ضرر بپرس استاد ! استاد یه کتابو در میاره و میره آخرشو و سوالهای خفنز می کنه ! 1.
این سوال برای آقایونه ، آقایون عزیز شما حاظرید با یه خانوم ازدواج کنین
که تو همه چیز از شما سرتره ، ثروت ، زیبایی ، عقلو هوش و اینا ؟ بیشتر ملت مذکر کلاس : نه استاد مگه عقلمونو از دست دادیم . استاد : نظری تو بگو ببینم چی می گی ؟ من
: استاد اره چرا ازدواج نکنیم ، از من خوشگلتره ، خفنز تره ، تازه کلی هم
پول داره من میشینم خونه حالشو می برم و تازه اشم هر چقدر هم باهوش باشه
دختره دیگه ! ملت مذکر : هرهرهرهر کرکرکرکر ملت مونث : دپرس ، عصبی و ناراحت از حرف من ! استاد
سوال دو : سوال برای خانومها و آقایون ، اگه شما با فرد مورد علاقه اتون
ازدواج کنین و بعد ازدواج بفهمین اون دچار انحرافات اخلاقی هستش چی کار می
کنید . تقریبا کل کلاس : استاد می بخشیمش و کمک می کنیم این عادت های بدشو بذاره کنار . من : استاد با کمربند سیاهش می کنیم ! ملت آقایون : هرهرهر کرکرکرکر. ملت خانومها : به چند خط بالاتر نگاه کنید . سوال آخر اگه
شما خواب ببیند توی خواب خدا اومده به خوابتون از تون می خواد همه چیزتونو
ول کنین و برین توی یه دریا ماهی گیر بشین و یکی از نزدیک ترین کسهاتونو
رو هم در راهش قربانی کنید چی کار می کنید ؟ ملت با ایمان کلاس : استاد درسته سخته ولی سعی می کنیم انجامش بدیم . ملت نیمه ایمان : استاد ما میریم دنبالش اگه مطمئن شدیم خوابه خواب نبوده ویه پیام بوده همین کارو می کنیم. ملت کم ایمان : نه بابا استاد اینا همش خوابه ، بی خیالش میشیم . من : استاد زنمو که با کمربند سیاه کرده بودم می برمش قربانیش می کنم و خودمم جهنمو ضرر ماهی گیر میشم . استاد : ای بوقی با یه تیر دو تا نشون می زنی ؟ من : بله استاد . کلاس
تموم میشه و پسرها کلی با من حال می کنن و می گن خیلی باحالی و دخترها هم
میان می گن ، تو واقعا شخصیتت اینطوریه ؟ من هم سرمو می اندازم پایئن و
چیزی نمی گم. اما وقتی بهش فکر می کنم می بینیم وقتی چیزی میشه توانایی بخشیدن کسی رو دارم یا فقط دارم حرفشو می زنم ؟ اگه بفهمم یکی از دوستام در حقم نامردی کرده آیا می بخشمش یا می خوام سر به تنش نباشه ؟ گفتن اینکه می بخشیمش و کمکش می کنیم راحته ولی انجام دادنش سخته ، ایا ماها فقط حرف می زنیم و تو عملش می مونیم ؟ امیدوارم اینطوری نباشه . پانوشتها 1. چون کل کلاس جوابهای مزخرف و عادی می دادن من مجبور بودم اراجیف بگم تا فضای کلاس عوض بشه . 2. استاده با من ردیفه به خاطر همین بهم گفت نظرمو بگم . 3.امیدوارم قدرت بخشیدن کسی رو داشته باشم و فقط بلوف نزنم . 4. امیدوارم شما هم منو مثل دخترهای توی کلاسمون بد برداشت نکنین . 5. اگه تا حالا با شخصیت من آشنا شده باشین می دونید چطوری هستم اگه هم نه ، سعیتونو کنید D: 6. برای اون خوابه اصطلاح بهتری از ایمان پیدا نکردم ، شما خودتون ببخشید دیه. + Writed In Tue 24 Nov 2009 22 By Mahya |
|
| ||||||